خدایا شادم کن

مهم نیست که دوست و دشمن

حتی کسانی که دوستشان دارم

از موفقیت من شاد نشدند یا از کنارش سرد و بی تفاوت گذشتند

مهم این است که من فقط  به موفقیت آنها شاد می شوم.

خدایا شادم کن!

 

پرنده ای که

 

 

پرندگان پشت بام را دوست دارم

 دانه‌هایی را که هر روز برایشان می‌ریزم

 در میان آن‌ها یک پرنده‌ی بی‌معرفت هست

 که می‌دانم روزی به آسمان خواهد رفت

 و برنمی گردد.

 من او را بیشتر دوست دارم.

گروس عبدالملکیان

ولنتاین

 

به سلامتی همه دلهای تنها که روز ولنتاین منتظر پیام هیچکس نیستن.

به سلامتی دلهایی که تنهایی رو به دوست داشتنهای الکی و مقطعی

ترجیح میدن.

به سلامتی تنهایی !

ولنتاین مبارک !

وصیتی برای زنده ماندن

 

روزی فرا خواهد رسید که جسم من زیر ملحفه

سفید پاکیزه ای قرار می گیرد و آدم هایی که

 سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم

می گذرند.

 آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از

کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته

زندگیم به پایان رسیده است.

 در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با

استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این

را بستر مرگ من ندانید.

 بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به

دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند

چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب،

چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک

زن ندیده است.

قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی

دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد.

 خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف

ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و

نوه هایش را ببیند.

 کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی

بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند.

 استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و

اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را

به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید.

 هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم

شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به

کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد

بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه

اتاقش بشنود.

 آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم

را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند اگر قرار است

 چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم،

ضعفهایم و تعصباتم نسبت به هم نوعانم دفن شوند.

 گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و

 اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید.

 عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند

شماست، کلام محبت آمیزی بگویید.اگر آنچه را که

گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند...



برف

برف را دوست دارم که

شبیه لباس های تو سفید است

و بوی بهار میدهد، بوی گل.

درد بی درمان


مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند

هر دلی را روزگاری عشق ویران می‌کند

ناگهان می‌آید و در سینه می‌لرزد دلم

هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان می‌کند

با من از این هم دلت بی‌اعتناتر خواست، باش!

موج را برخورد صخره کِی پشیمان می‌کند؟

مثل مادر، عاشق از روز ازل حسرت‌کِش است

هرکسی او را به زخمی تازه مهمان می‌کند

اشک می‌فهمد غم افتاده‌ای مثل مرا

چشم تو از این خیانت‌ها فراوان می‌کند

عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند

درد بی‌درمان‌شان را مرگ درمان می‌کند

 

مژگان عباسلو

خدا میدونه

دلت خرد و خمیر و خونه  بسه

دیگه گریه نکن دیوونه بسه

کسی تنهاییتو باور نداره؟

همین قد که خدا میدونه بسه!


چهل روز گذشت

چهل روز گذشت

این روزها بیشتر از هروقت دیگری ایمان پیدا کرده ام که مهربانی هرگزنمی میرد ، دوستی هم همینطور و به قول حافظ:

                هرگز نمیرد ان که دلش زنده شد به عشق.

شهره جان! طعم خنده های آرام و عمیقت به زندگی و همه مشکلات پیش رویت ، هنوزدرکام لحظه هایم مانده.آرام اما محکم و امیدوار/ به سمت هدفهای بلندت  قدم بر می داشتی و هیچ وقت ردپایی از نا امیدی و خستگی و ناکامی درکلامت نبود. به قول دوست نویسنده مان  : پروانه ای بودی ؛ پر احساس و پر از واژه هایی که وقتی بر صفحه سفید متنهای رادیویی می نشست ،  گلهای خندان را می خنداند، دوستی را با همه دوستان من تقسیم می کرد و آلاچیق را پر می کرد از عطر گل گفتن و گل شنفتن و با مداد رنگی ،لحظه های قشنگ کودکانه نقاشی می کرد. هنوزعطر دست خطتت ،بر ورقهای سپید ، عطر یاس مهربانی می پراکند .

تو نرفته ای ،تو همیشه در قلبها و یادهای ما زنده ای و در امیدواری، شهره .تو سرمشقی برای همه مایی وبه  ما آموختی  دربرابر درد و زخم و رنج و نامهربانیها ، نباید خم به ابرو آورد .باید ایستاد و امیدوارانه همه مشکلات را به زانو در آورد.  یادت به خیر دوست مهربان من که همیشه میگفتی

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن      منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم     که در طریقت ما کافری است رنجیدن

 

روحت شاد که در یادمان ابدی هستی و فراموش نشدنی!

چه روزهای خوبی


چه روزهای خوبی در کنارت گذشت . حیف که چقدر زود گذشت.

هنوز یک روز نگذشته ، دلم برایت تنگ شده .یا ضامن آهو!

کاش

 

خدایا !کاش آدمها می فهمیدند!


وقتی کسی در کنارت هست،خوب نگاهش کن!

به تمام جزئیاتش!

به لبخند بین حرف هایش!

به سبک ادای کلماتش!

به شیوه ی راه رفتنش، نشستنش!

به چشم هایش خیره شو!

دست هایش را به حافظه ات بسپار!

گاهی آدم ها انقدر سریع می روند

که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت می گذارند.

شقایق


گفتی تا شقایق هست زندگی باید کرد.

شقایق هست ، تو نیستی، چه باید کرد؟

شهره عزیزم، ازاسارت درد و رنج آزاد شد و پرکشید.

 

پاییز

 

پاییز مرا یاد تو می اندازد

 

یاد عشق سبزی که خزان شد .

نهایت تنهایی

 

چقدر تنهایی!چقدر!!!!!!

خدایا

 

خدایا خیلی خسته ام

منو تو آغوشت می گیری؟!

 

روزی می‌رسد که آدم دست به خودکشی می‌زند،

نه اینکه یک تیغ بردارد رگش را بزند.

نه! قیدِ احساسش را می‌زند.

 چارلز بوکوفسکی

 

از خوبی تو بود

       اما

      با این همه

      تقصیر من نبود

      که با این همه...

      با این همه امید قبولی

      در امتحان سادهْ تو رد شدم

       اصلاً نه تو ، نه من

       تقصیر هیچ کس نیست

        از خوبی تو بود

         که من بد شدم!

 

 شاعر محبوب من زنده یاد قیصر امین پور

 

 

دل به دستهای آدمها نده

 

آدمها اصلا می آیند که رفته باشن

چه با سوت قطار

چه با سوت دستهای میان جیب!

آدمها رفتن را از آمدن هم

بهتر یاد گرفته اند

دل به دستهای آدمها نده

به عوض ،چشم به پاهایشان بدوز

که قبل از تولد

رفتن را یاد گرفته اند! 

 

لطفا دنبالم نیایید !

 

این روزها خیلی به رفتن فکر میکنم.

 

رفتن به جایی دور

 

که کسی برای دوست داشتن نباشد

 

می خواهم بگذارم بروم

 

لطفا دنبالم نیایید !

 

دلم را پشت کفش کسی جا گذاشته ام

 

که از اول نیامده بود

 

اما خیلی قشنگ رفت . 

 

جای خالی تو

 

روی خودم می نویسم بنزین

منت کبریت را هم نمی کشم

جای خالی تو کافیست.

دارم از چشم هات مي افتم

 

دارم از چشم هات مي افتم

 

مثل ِ يك قطره اشك ِ سر گردان



سرنوشتم چه بد رقم خورده ست



مثل ِ يك داستان ِ بي پايان


‌‍‍‌‍‍
من پر از شوق ِ زندگي بودم



تو مگر مي گذاشتي بکنم ؟



تو اجازه نداديم  حتی ؛



با خيال ِ تو آشتي بكنم



‍خانه ام پشت ِ پلك هاي تو بود



تو پُر از اشک و اندوهش كردي



كفتر ِ خانه گي ِ بام ِ تو بود



دل ِ من ، پس چرا ولش كردي ؟!

ماه کامل

 

یادت می آید گفته بودم: وقتی ماه کامل است،

 دوستش دارم ،چون شبیه توست ؟!

امشب ماه کامل بود و من زیر آسمان بودم.

امشب ماه کامل بود و نمی دانم تو چرا هنوز هم برای من

همان ماه کاملی ؟

 

عـاصی شدم ، بریـده ام

 

عـاصی شدم ، بریـده ام از اینهمه عـذاب

                         از گـریـه هـای هـرشبـه ام روی رختـخواب

ده سال مـی شود کـه بـرایـم غـریبـه ای

                        ده سال مـی شود کـه خـرابـم...فقـط خـراب

شایـد تـو هـم شبیـه دلـم درد می کشی

                         شاید تـو هـم همیشـه خـودت را زدی بـه خـواب

از مـن چـه دیـده ای کـه رهـایـم نمی کنـی؟

                          جـز بیقـراری و غـم و انـدوه و اعتصـاب؟

جــز فکـرهـای منفـی و تصمیـم هـای بـد

                          جـز قـرصهـای صـورتـی ضـد اضطـراب؟
 
اصـلا تـو بـهترین بشـری!!مـن بـدم بـدم!

                           بگـذار تـا فرو بـروم تــــوی منــجلاب

 

فغان

 

 

فغان که نیست به جز عیب یکدگر دیدن

                    نصیب مردم عالم ، ز آشنایی هم

صائب

چقدر جایت خالی بودامشب

 

امشب هرچه چشم گرداندم تو را ندیدم .

همه بودند اما...

تو هم بودی نه؟!

مگر می شود در خانه تان شادی باشد اما تو نباشی؟

تو همیشه همه را شاد می کردی،

امشب که جای خود را داشت.

میدانم  تو بودی اما

اما چشمهای من لیاقت دیدن تو را نداشت .

هر چه چشم دواندم میان جمعیت تو را ندیدم.

راستی امشب دیدم که  قاب عکست عوض شده 

نگاهت اما نه، مثل همیشه مهربان بود.

دلم برای نگاه مهربانت تنگ شده .

دلم امشب بیشتر از همیشه برایت تنگ شده.

چقدر جایت خالی بودامشب!

 

دلم تنگ توست

باز هم همه هستند اما تو نه.

سالهاست جایت بینمان خالی است اما من هیچ وقت  عادت نمی کنم.

برای همین  جمعها را دوست ندارم.

دل تنگم را  عکست  راضی نمی کند. خودت را می خواهم

و آن خنده همیشگی ات را .

دلم تنگ توست به آسمان نگاه میکنم شاید ببینمت.

چرا خدایا!

 

 

دلم برا بچگی مون تنگ شده.

برا خوابیدن زیر آسمون رو پشت بوم و شمردن ستاره ها

و منتظرموندن برا  رد شدن شهاب ها .

دلم برا خندیدنامون ، حتی دعواهامون و قهرامون تنگ شده.

دلم برای تو هم تنگ شده.برا مهربونیات ، برا منت کشیهات .

یادته باهات قهر کردم، برام نامه نوشتی؟ نامه ات رو هنوز دارم .

راستی چرا بزرگ شدیم ؟

چرا از هم جدا شدیم؟

من این ور دنیا تو اون ورآسمونا.

نمی دونم چرا می نویسم؟

تو که دیگه نوشته های منو مثل قدیما نمی خونی .

ولی می دونم که صدامو می شنوی.

پس حداقل حالا که پیش خدایی ، جواب  سوالای منم بپرس.

چرا بزرگ شدیم خدایا؟

چرا از هم جدامون کردی خدایا ؟

 

 

بشکست اگر دل

 

 

نیازی به گفتن نیست

من خوب می دانم تو خیلی وقت است برای چیزی  یا  کسی

سر و دست نمی شکنی .

فقط دل می شکنی آن هم دل مرا اما

بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت  

                               سر خم می سلامت، بشکست اگر سبویی

 

 

 

درد یعنی

 
 
 
درد یعنی سرت به همان سنگی بخورد
 
که به سینه می زدی.
 
 
 
 
 

شاید خداحافظ چتر خیس!

 

میخوام دیگه برات ننویسم.

 شاید به تو هم  گفتم خداحافظ چتر خیس!

کاش بتوانم دل بکنم. کاش دلم بیاد !